عبد الله قطب بن محيى
441
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
حقيقى آن روز آشكارا شود و هركس به آنچه شايستهء آن است برسد كه يك سر موى چيزهاى بىموقع ناشايسته آنجا واقع نشود ، چون وجود چنان روز بدانستهايم پرواى امروز ما را نمانده و شيفتهء آن حديث شدهايم ، چنانچه اگر مشغله صورى روى مىنمايد نه آن مقدار از آن آزرده مىشويم كه اگر مثل آن ديگرى را واقع شود آزرده شود ، بر مردمان چنين مشاغل هيّن است براى آنكه ايشان مهمى به خود ندارند جز آنكه پيمانهء زمانه را پر كنند و روز به شب كنند و به اينها روز به شب مىتوان كرد ، اما كسى كه به خود مهمى دارد و مىخواهد كه از زمانه گروى بگيرد و از عمر مايهاى حاصل كند كه ربح آن سعادت جاويد باشد و رستگارى در يوم موعود ، صرف شدن عمر در امثال آن اشغال بر او صعب است . اى برادر ! چون چنان روز چنان جهان عادل مىدانيم ، چگونه دل ما در اين جهان ظالم نشيند رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا . « 1 » اى برادر ! امّا نه هركس وجود آن روز و آن جهان داند ، اگرچه به تقليد از آن سخن راند ، اما تقليد بىانشراح اثرى ندارد و بسيار سست است ، « كه بود تقليد اگر كوه قوى است » . دنيا مردمان را به تحقيق واقع است و آخرت به تقليد ، كجا تحقيق مغلوب تقليد خواهد شد ؟ هرآينه كارى كه به كارى آيد جز براى جهان نمىكند و براى آخرت جز معامله پوچ كه مغزى نداشته باشد بر ايشان آسان نيست كردن ، آنچه مىدانند كه طايلى دارد براى كار جهان آماده مىدارند ! اين است معاملهء جمهور ناس ، حقيقت ايشان دنيا است و مجاز ايشان آخرت و از حق خود هيچ بهره و نصيب ندارند ، و چون جمهور ناس چنيناند و اخوان ما « انقذهم اللّه من النار » قليلى مغمور در جهان بر ايشان از هيچ
--> ( 1 ) . سوره نساء ، آيه 75 پروردگارا ما را از اين شهرى كه مردمش ستمپيشهاند بيرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده » .